<no title> - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
جوابیۀ شعر حافظ - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
حافظ :اگر آن ترک شیرازی؛به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم؛سمرقند ُ بخارا را!!.........................................صائب تبریزی جوابیه ای برای این بیت داد؛به این مضمون.هرآنکس چیز؛میبخشد؛ز جان خویش؛میبخشدنه چون حافظ که میبخشد؛سمرقند ُ بخارا را!!اگر آن ترک شیرازی؛به دست آرد دل مارابه خال هندویش ...
دلم باران می خواهد - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
دلم باران می خواهدبارانی ارام......اماطولانی تادست دردست قطره هایشوپابه پای نمناکی اشتمام کوچه باغهاراباپاهای برهنه قدم بزنممن بغض کنم آسمان بباردآسمان بغض کندمن اشک ریزمآن وقت هردو آرام می شویم.......
لیلا - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
يك شب مجنون نمازش را شكستبي وضو در كوچه ي ليلا نشستگفت يا رب از چه خارم كرده اي؟بر صليب عشق دارم كرده اي؟خسته ام زين عشق، دل خونم نكنمن كه مجنونم تو مجنونم نكنمرد اين بازيچه ديگر نيستماين تو و ليلاي تو، من نيستمگفت اي ديوانه ليلايت منمدر رگ پيدا و پنهانت منمسال ها با جور ليلا ساختيمن كنارت بودم و نش...
آیینه دنیا - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
نه تو می مانینه اندوهو نه ، هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب نگران لب یک رود ، قسمو به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشتغصه هم ، خواهد رفتآن چنانی که فقط ،خاطره ای خواهد ماندلحظه ها عریانندبه تن لحظه خود ، جامه اندوه مپوشان هرگزتو به آیینهنهآیینه به تو ، خیره شده استتو اگر خنده کنی ، او به تو خواهد خندیدو ...
وقتی..... - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
وقتی که دیگر نبودمن به بودنش نیازمند شدم.وقتی که دیگر رفتمن به انتظار آمدنش نشستم.وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بداردمن او را دوست داشتم.وقتی او تمام کردمن شروع کردم.وقتی او تمام شدمن آغاز شدم.و چه سخت است.تنها متولد شدنمثل تنها زندگی کردن است،مثل تنها مردن !
و خدا تنها بود - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
هر کسی دوتاست .و خدا یکی بود .و یکی چگونه می توانست باشد ؟هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست .و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت .عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند .خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد .و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد .و قدرت نیازمند کسی است که در بر...
ازدواج با زیبا رویان - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
پسر جوان و زیبارویی بود که فکر می کرد باید با زیباترین دختر جهان ازدواج کند.اوفکر می کرد به این ترتیب بچه هایش زیباترین بچه های روی زمین می شوند.پسر مدتی بااین فکر در جستجوی همسر یکتایی برای خودش گشت.طولی نکشید که پسر با پیرمردی آشنا شد که سه دختر باهوش و زیبا داشت.پسر ازپیرمرد درخواست کرد که با یکی...
عروس ایده آل - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد.جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است.پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تم...
سایه ها - تاریخ: 1392/7/14 ساعت: 11:54
سایه ها انگار حرف می زنند این روزها سایه من ؛ همدم تنهایی ام شده است...